بایگانی ماهیانه دسامبر, 2008

14

دسامبر

دل تنهام

همیشه اون کسایی برنده میشن که خودشونن.برا همینه که ادم های برنده کم ترن از ما بازنده ها.

اره عشق این کارها رو داره یه شب کبکت خر میخونه یه شب خر نداری تا با یه جفتک بندازتت یه ماه تو جا.

آخه مرد مومن مسجد ندیده تو رو چه به این و اون سرت تو وبلاگ خودت باشه ببین دنیا دست کیه؟؟؟

میخوام از تنهایی که برام شده مثل بهشت بیام تو همون جهنم خودم همون جهنمی که روزی شصت و ده بار می امدن و

با گرزهای آتیشی ….  0-:

مفت و مجانی دادم بهشون بهشت خودم ُ به دوزخ اینا.

_ حاجی تو چرا خام شدی آخه؟؟

_سید بخداوندی خدا اصلا حالیم نبود داشتم چی کار میکردم.

_خوب , حاجی غلط نکنم میخوان ………..

_سیـــــــــد دست رو دلم نذار که داغوانم.

6

دسامبر

یادمه…

هیچی یادم نیست

هروقت یادم امد مینویسم.

4

دسامبر

گرسنگی

امروز وقتی که هنوز صدای اذان مغروب رو کسی نشنیده بود،در خودم حسی دیدم...

شاید داشتم به تو یا به ... 
فکر می کردم یا اصلا داشتم به خودم تلقین می کردم که آره تو داری ... اما نه الان که دقیقا ساعت 2:44 صبح جمعه است می فهمم که تو بودی که ...
می دونم

  
            می دونی

  
                        می دونیم
 

پس چرا باز می خوای خنجر پشت برگشته رو بکشی به گلوی اسماعیل؟؟؟
نذار چرا ها باز جا پیدا کنند توی باورهات درست زمانی که .........

2

دسامبر

12:36:17

وقتی به فکر up کردن وبلاگ می افتم یه حس جالبی بهم دست میده.
دلم می خواد بنویسم حسم رو اما نمی خوام وقتی تو داری می خونی فکر کنی فرشاد هم آره….
می خوام بگم دوست دارم می خوام به همه ثابت کنم که عشق و دوست داشتن یعنی این …..
اما نمی دونم چرا دارم این حرفها رو می زنم .به هر حال هزار بار گفتم بازم میگم من عاشق نیستم.

1

دسامبر

شب دوم …

امشب هم یکی دیگه از شبهای تاریک زمستون.
اولش که تصمیم گرفتم مطالب خودم رو بنویسم اصلا به این فکر نبودم که ….
آخه بچه تو که می خواهی از خودت مطلب بنویسی,نویسنده ای ,پروفسوری یا روان شناس یا ….
چه کولاکی کردن این شعرا و نویسنده ها که این همه شعر و مطلب از خودشون نوشتند.
اما قول میدم به همتون اگه باهام کمی فقط کمی همکاری کنید منم بشم مولانا عزیزالرحمن هروی …. ((-:

پس بسم ا…